آسمان آبی
یادداشت های مهدیه پوریادگارخبرنگار واحد مرکزی خبر 
قالب وبلاگ
لینک دوستان
سلام دوستان خوبم

 

عیدتون مبارک

باز بهار با نغمه چکاوکها و  پرهای رنگین پروانه ها...صبح امروز اولین روز کاری جدیدم رو شروع کردم.

روز خوبی است و البته هنوز ادامه دارد تا چیزی حدود 8 شب. داشتم از بهار می گفتم. همین روزهایی که  همه چیز رنگ نو بخود گرفته و زیبایی افسونگری بر طبیعت حاکم است.

گلبرگهای تازه و رنگارنگ، برگهای نازک درختان که چقدر بر سرشاخه ها زیبنده اند...و پرنده ها که با حنجره اشان خوشحالی در هوا می پراکنند...صبخ امروز در محل کار  پرنده ای لابه لای شاخه های انبوه یک درخت دیدم که عجیب انرژی گرفتم. با رنگی تلفیق شده از سبز و زرد و نارنجی و خال خالیهای زیبایی زیر شکمش که تا از این شاخه به آن شاخه می جست بیشتر جلوه ای دیگر می گرفت.

روزهای لطیف با هوایی لطیفتر و پر از عطر و بو که اگر عطر هرکدامشان را با دیگری تلفیق کنی حتما عطر تازه تری به دست خواهد امد که شاید معروفترین برند عطر فرانسه باید از آن وام بگیرد.

 طبق معمول طبیعت درس دارد و به نظرم این بار درسش برای همه امان تغییر است. که اگر بخواهی می توانی زمستان زندگیت را تبدیل به بهار کنی و سرشاخه های خشک وجودت راسرشار ازجوانه های سبز امید و و ساعتهای عمرت را  پر از شکوفه های تازه کنی...هوای بهار را عمیق به ریه هایت فرو ببر...

[ سه شنبه ۱۳۹۴/۰۱/۰۴ ] [ 18:9 ] [ مهدیه پوریادگار خبرنگار واحد مركزي خبر ]
سالنامه زندگی من در سال اسب پر از افت و خیز و واقعا بگیر و ببند بود...

 

امسال به شدت کار کردم با قاطعیت می تونم بگم از تمام ده سال قبل بیشتر...و پر از خستگی بود..

چون بخاطر ازدحام  کارهایم کیفیت نداشت و این واقعا خستگی را به جسم و روحم گذاشت...

و باز با قاطعیت می تونم بگم مقصر اینهمه کار و بی کیفیت شدن کارها من نبودم...بماند که چه کسانی

با چه طرز فکرهایی گند زدند به کار همه...

امسال سال تغییر و تصمیمات بزرگ و خاص هم بود...به فال نیک می گیرم این یکی را به آینده اش

خوش بینم...شما هم دعا کنید خیر باشد...

خلاصه اینکه در سال اسب خستگیهایم از همه سالی بیشتر بود...و دقیقا مثل اسب دویدم...

 

اما به سال جدید خوش بینم...

 

بیایید دعا کنیم امسال سال آسایش و آرامش باشه برای همه امون...مهربانیهامون بیشتر بشه ، نعمتهای

خداوند رو بیشتر درک کنیم.

قدر زندگیمون رو بدونیم...شادی از پس شادی برامون بباره...و خدای مهربون بهمون سلامتی و نشاط

دل و روح بده...

 

دلهامون به هم نزدیک و نزدیکتر  و انسانیتمون پر رنگ تر بشه....

 

خدا رو شکر می کنم بخاطر همه دوستان و عزیزانم و از خدا می خوام همه اتون رو برام نگه داره و در کنار هم به رشدو تعالی واقعی برسیم...

1394 مبارک....

 

                                                                 دعا کنیم در حق هم

 

                                                               مهدیه پوریادگار 4 روز مانده به عید

[ سه شنبه ۱۳۹۳/۱۲/۲۶ ] [ 9:3 ] [ مهدیه پوریادگار خبرنگار واحد مركزي خبر ]
گاهی وقتا نیاز که درک متقابل از خودمون نشون بدیم. توی برخوردها خودمونو جای افراد روبرومون قرار بدیم و ببینیم واقعا درسته این رفتاری رو که داریم از خودمون در مواجه با شخصی انجام می دیم اون شخص در برخورد با ما انجام بده؟

 

به نظر می رسه بجای احترام متقابل این روزا جامعه ما دچار برخی رفتارهای انتقام گونه افراد در برخورد با هم شده تا رفتارهای متشخصانه و همراه با بلوغ و شعور اجتماعی

به نظرم بد نیست یه کمی آگاهانه تر و متعهدانه تر نسبت به برخوردهامون عمل کنیم.

یه کمی فکر کنیم جامعه ما همون جامعه ای بوده که نسبت به بزرگترش احترام قایل بوده ...حالا چی شده که وقتی یه کهنسال رو می بینیم توی اتوبوس داره تلو تلو می خوره از جامون بلند نمی شیم تا اتفاقی براش نیفتاده جامونو بهش بدیم؟؟؟ بخدا بی کلاسی نیست اگه این کار رو انجام بدیم...و رفتارهایی از این دست...

با عرض پوزش از دوستان خاویر کرمنت در کتابش نوشته بزرگترین درد جامعه ما امروز بی شعوری است...!

و اتفاقا به قول این نویسنده بی شعورها آدمهای احمق نیستند...اما نابغه هایی هستند خودخواه و مردم آزار...!

لطفا کمی شعور...

[ پنجشنبه ۱۳۹۳/۱۲/۲۱ ] [ 14:36 ] [ مهدیه پوریادگار خبرنگار واحد مركزي خبر ]
گمشده این نسل اعتماد است نه اعتقاد

اما افسوس که نه بر اعتماد اعتقادیست و نه بر اعتقادها اعتماد...!

[ جمعه ۱۳۹۳/۱۲/۱۵ ] [ 21:46 ] [ مهدیه پوریادگار خبرنگار واحد مركزي خبر ]
سلام

بعضی آهنگا عجیب دلنشینن انگار برای تو ساخته شدن برای دلت برای حرفای ناگفته ات ، برای شادیها و غصه های در گلو موندت...

بعض آهنگا دلتو می گیرن تو دستشون از این طرف به اون طرف می برن...وقتی که ناخوشی حالتو خوب می کنن...وقتی خوشی احساس خوشبختی بیشتری بهت می دن...بعضی آهنگا خوب رسم دلبری رو بلدن یکبار بهشون گوش بدی دفعه بعد روحت و برمی دارن می برن همونجا و در بطن خاطره ای که برایت خاص بوده ...

آهنگها ریتم زندگی رو عجیب سرعت ، کندی ، معنا و لطافت می بخشند...

 

 

 

[ دوشنبه ۱۳۹۳/۱۲/۰۴ ] [ 22:14 ] [ مهدیه پوریادگار خبرنگار واحد مركزي خبر ]
حالی که یک چیز بینابین بود نه زیاد بد..و نه زیاد خوب..صدای موزیک کم کم خواب صبحگاهی رو از چشمانم ربود و دست بکار شدم...

گلهای نازنینم چند روزی بود که آب نخورده بودند...اصلا از قصد از آن موفر فریهای برگ آلو شروع کردم...دستم که به برگهایشان می خورد حالم جا می آید...انگار با تک تک سلولهایشان به آدم انرژی مثبت می دهند...

روح زندگی صبح اول صبحی در وجودم دمیده شد..گلهای قشنگ رو غرق آب کردم و کمی روی برگهایشان آب پاشیدم تا سرحالتر بشن..

حالا نوبت کارهای دیگر خانه است...

به فاصله کمتر از یک ساعت خانه جان دیگری می گیرد و باز صدای موسیقی است که مرا جان می بخشد...

کتابی را که چند روزیست شروع کردم ورق می زنم..حال و هوای خوبی دارد ..خانه ...اثر مریلین رابینسون...

امروز خانه انرژی مثبت دارد چرایش را نمی دانم...فقط این رو می دونم که اگر بخواهی  بجای غرولند کردن و لعنت به زمین و زمان فرستادن

همه چیز را به سادگی به سمت مثبت تغییر دهی کاملا شدنی است...

 

 

 

 

 

 

[ چهارشنبه ۱۳۹۳/۱۱/۲۲ ] [ 17:40 ] [ مهدیه پوریادگار خبرنگار واحد مركزي خبر ]
گاهی چه بی صدا دل آدمها می شکند...روحشان ترک برمی دارد..آنقدر بی صدا که خودت هم نمی فهمی ...به یکباره به خود می آیی می بینی دلت خیلی وقت است که شکسته است و روحت دیگر یارای زخمهای درمان نشده نیست...

حتی نمی فهمی از کجا خورده ای اینهمه تلخی را...!

دلت خون است از اینهمه غم..اما چاره چیست؟!

باید باز هم زندگی کنی...دردناک...با درد همه دشنه هایی که خورده ای از روزگار و سوز همه زجرهایی که می کشی...زندگی سخت می شود گاهی...سخت تر از آنچه که به خودت آمادگی قبلی داده باشی...

گاهی روی سرت هوار می شود غصه های نانوشته و غمهای ناخوانده...

باز هم به تو پناه می برم ای بخشنده مهربان...

 

 

 

 

 

[ یکشنبه ۱۳۹۳/۱۱/۱۲ ] [ 19:28 ] [ مهدیه پوریادگار خبرنگار واحد مركزي خبر ]
زندگی گاهی سکانسهای تازه ای از خودش رو برات رو می کنه که فقط باید بشینی و نگاهشون کنی تا باهاشون بیشتر آشنا بشی...

 

از اون نماهای تکراری هر روز نیستن ، انگار زاویه دوربین چرخیده یک سمت دیگه و داره افقهای دیگه ای رو برات رونمایی می کنه...

و تمام دلخوشیت اینه که کارگردان خیلی چیره دست و حتما از پس این

نماهای غبار آلود قرار صافی و شفافیت برات پدیدار کنه...

بنشینیم و تماشا کنیم صحنه های تازه زندگی را تا هنرمند خوبی باشیم برای این جایگاه یکتای هنرمندیمون...

خدایا کمکمون کن...

 

 

 

 

 

 

 

[ پنجشنبه ۱۳۹۳/۱۱/۰۹ ] [ 20:10 ] [ مهدیه پوریادگار خبرنگار واحد مركزي خبر ]
Salam dustan

Az inke finglish minevisam pouzesh mikham

Felan emkanatam dar hamin hade

Faghat umadam begam halam khube va inke kheyli dustetun daram.

In khune gar che majazie ama tuye in hame majaze emruz

Aslitarin khune mane

Asemune abi hala 6 salesh tamum shod va

Varede 7 salegi shod...hamash ba mohabatha

Va dustihaye shoma mehrabuna

7 salegie dustimun mobarak...

 

[ سه شنبه ۱۳۹۳/۱۰/۳۰ ] [ 21:16 ] [ مهدیه پوریادگار خبرنگار واحد مركزي خبر ]
سلام دوستان

 

این روزها خیلی روزهای خاصی برایم در زندگیست. تصمیم خاصی گرفته ام...بس شگرف! و البته

شجاعانه...!

من اسم این تصمیم را می گذارم شجاعانه ترین تصمیم  سی و چند سال زندگی...

گاهی نیاز است...

عجیب نیاز است که بندهای  ذهنت را از هر موضوع و فرایندی بگسلی و به یک دنیا شبیه ناکجاآباد

سفر کنی..

ناکجاآبادی که از آنچه فعلا در آن به سر می بری شاید بهتر باشد و شاید...

نمی خواهم به بعد فکر کنم...تا این حد شجاعت ندارم...اما دارم با توکل برخدا و استعانت

از ذات لایتناهیش گاماس گاماس و آهسته آهسته در تصمیمی شگرف قدم می گذارم...

 

برایم دعا کنید...

[ چهارشنبه ۱۳۹۳/۱۰/۱۰ ] [ 21:16 ] [ مهدیه پوریادگار خبرنگار واحد مركزي خبر ]
   ........   مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

سلام دوستای مهربونم
از اونجایی که خبرنگاری حرفه پر تب وتابیه و بدون اغراق هر روز تجارب زیاد و گاها جالبی و به دنبال داره / دوست دارم توی وبلاگم/ بیشتر از تجاربم توی این حرفه بنویسم... وباز از اونجایی که گویندگی یکی دیگه از کارای من هست و خیلیم دوسش دارم / گاهی وقتام از اون می نویسم... وچون آدم حساسیم دلنوشته ام سر جاشه...

خواهان آسمانی هستم پر نور، شفاف ،آبی...و اگر گاهی ابرناک می شود حاصلش باشد باران و سپس طراوتی وصف ناشدنی...من عاشق آسمانم با همه ناز و عشوه گریش...و ارج می نهم حضور ماه ، خورشید ، ستارگان، ابرها و همه آن چیزی که از حضورش در آسمان خدا بی خبرم...و به نظرم نگاه به آسمان راه رسیدن به خیلی چیزهاست...یادم نرود نگاهم به آسمان باشد...

و خلاصه اینکه:

خط نوشتم تا بماند یادگار......من نمانم این بماند یادگار

امکانات وب